از رياضيات محض مطلقاً خبري نبود. فرانسه حتي نتوانست شخصي مانند كامپانو عرضه كند. در واقع نميتوان حتي يك رياضيدان را در اين عصر، معرفي كرد. در كتابچهٴ يادداشت ويلار هونكوري نشانهاي از اعمال هندسه، و در آثار دو نفر محاسب فرانسوي آثاري از حساب مقدماتي ميبينيم. در هر دو مورد از شش عمل حساب بحث شده است؛ تضعيف و تنصيف اعمال جدا از ضرب و تقسيم فرض شده است.
و) انگلستان. درميان انگليسيان بحث نجومي كم بود. رابرت انگليسي نوافلاطوني، كه در فرانسه ميزيست، داراي تمايلات ابن رشدي و بطروجي بود، ولي بيشتر بهخاطر ابداع يا اصلاح نوعي ربع معروف است. رسالهٴ مربوط به آن تاحدي شهرت يافت و گواه آن ترجمههاي يوناني و عبري است؛ ولي خود دستگاه خيلي زود تحتالشعاع دستگاه يكي ديگر از معاصرانش يعني يعقوب بن ماهر قرار گرفت، كه احتمالاً، با وي در مونپليه ملاقات كرد.
بقيهٴ انگليسيان همه از فرانسيسيان بودند. اول از همه بيكن بود كه مانند استادش گروستست ميان بطليموسيان و ارسطوييان مردد ماند. اين موجب شگفتي نيست، چون در آثار بطروجي و ابن رشد مطالب زيادي وجود داشت كه او را جلب ميكرد، و با اين همه او اساساً افلاطوني بود.
مساعي گروستست را براي اصلاح تقويم شديداً دنبال كرد. سپس نوبت به پكهام ميرسد، كه ابتدا به هواشناسي و اوپتيك علاقه داشت، و افكار نجومياش مشابه با افكار بيكن بود. از عجايب يكي اين است ويليام وِيري معلومات نجومي خود را از
دلالةالحائرين ابن ميمون اخذ كرده بود، و اين افكار اندكي با افكار ضدبطليموسي تفاوت داشت. ريچارد ميدلتوني كاملاً متفاوت با ديگران و داراي عقايد بطليموسي بود. تثبيت نهايي افكار بطليموسي حتي در ميان اين فرانسيسيان، بيكنيان، و افلاطونيان بسيار جالب است. در اين زمينه ريچارد ميدلتوني همتاي انگليسي (؟) برنار وِردُني بود. همراه با احياي اخترشناسي تجربي اين طرز تلقي جديد مبين يك نقطهٴ عطف است. اين بيشتر مايهٴ اميدواري بود تا موفقيت.
تنها رياضيدان بيكن بود و او يك تن بيش نبود، ولي از ارزش متعالي رياضيات درمفهوم افلاطوني آن آگاهي داشت، همچنين از ارزش علمي آن؛ ميتوان در وجود او منادي فيزيكِ رياضي و همچنين علم تجربي را مشاهده كرد، كه بيشك اين پيشگويي بسيار مبهم بود، ولي اگر پيشگويي جز اين باشد، بيشك او چيز ديگري خواهد بود ــ عامل، نه پيشگو. بيكن پيامبري راستين بود، وي كار كمي انجام داد، ولي فاصلهٴ زيادي را مشاهده كرد.
ز) فلاندر. ويلهلم موربكي از طريق ترجمههايش از يوناني و دوستياش با قديس توما در پيشرفت علمي عصر خويش، ولو غيرمستقيم، سهم بزرگي داشت. وي شرح سيمپليكيوس بر اخترشناسي ارسطو، و شرح كائناتجو اسكندر افروديسي را ترجمه كرد.
هانري بات بر اثر تشويق ويلهلم موربكي رسالهاي دربارهٴ اسطرلاب نوشت كه در نظر اول